Saturday, September 8, 2007

جاهليت

جاهلیت
جاهلیت از گذشته تا حال : (قسمت اول)
هرگاه از جاهلیت سخن به میان می آید، چنین به نظر می رسد که جاهلیت مربوط به دوران گذشته بوده و امروز در دوران عقلانیت بشر، سخن از آن ، سخنی گزاف و خارج از تمدن است . اما با تامل در مفهوم جاهلیت و آنچه که بر بشر امروز می گذرد، روشن می شود که این معضل بزرگ ، امروزهم گریبان گیر بشر است .
جاهلیت چیست ؟ و آیا با همه تحولات علمی و ترقیات بشر در قرون اخیر ، به کارگیری لفظ جاهلیت در مورد انسان عصر حاضر صحیح است ؟ جاهلیت نخستین (جاهلیت اولی به تعبیر قرآن ) و جاهلیت نوین(جاهلیت ثانی) به چه معنا است ؟ و آثار و علائم جاهلیت دوران ما چیست ؟ اینها مسائلی است که باید مورد بررسی قرار گیرد .
جاهلیت از دیدگاه قرآن و روایات
چنانکه اشاره شد قرآن و روایات راجع به جاهلیت ، تعاریفی دارند که توجه به آن ، بسیاری از حقایق را روشن می سازد . خداوند در قرآن می فرماید : اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه
آنگاه که کافران در دلهای خود تعصب (آنهم) تعصب جاهلی قرار داده اند
[1] . حمیت از ماده «حمی» به معنای حرارت است و سپس در معنای غضب ، و بعد از آن در معنای نخوت و تعصب آمیخته با غضب به کار رفته است . علی (ع) در خطبه قاصعه بارها روی این معنا تکیه کرده است و در مزمت ابلیس که پیشوای مستکبران بود می فرماید :
صدقه به ابناء الحمیه و اخوان العصبیه و فرسان الکبر و الجاهلیه
او را فرزندان نخوت و حمیت و برادران عصبیت و سواران بر مرکب کبر و جهالت تصدیق کردند .
و در جای دیگر – در همین خطبه – به هنگامی که مردم را از تعصبات جاهلیت بر حذر می دارد ، می فرماید :
شراره های تعصب و کینه های جاهلی را که در قلب دارید خاموش سازید ، که این نخوت و حمیت ناروا در میان مسلمانان ، از القائات و نخوتها و وسوسه های شیطان است .
[2]
در حدیثی از امام علی بن الحسین (ع) آمده که وقتی از حضرت درباره عصبیت سوال کردند ، فرمود :
تعصبی که موجب گناه است اینست که انسان بدان قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر بشمرد . ولی دوست داشتن قوم خود ، تعصب نیست . تعصب آن است که آنها را در ظلم یاری کند .
[3]
قرآن در بیان داستان شب بعد از جنگ احد و احتمال خطر حمله مشرکین به مدینه و ترس انسانهای منافق و ضعیف الایمان می فرماید :
ثم انزل علیکم من بعد الغم آمنه نعاسا یغشی طائفه منکم و طائفه قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه
سپس خداوند بعد از آن اندوه ، آرامشی به صورت خواب سبکی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت . گروهی تنها در فکر جان خود بودند و درباره خدا ، گمان های ناروا همچون گمان های دوران جاهلیت می بردند .
[4]
آنها در مورد خدا گمان های نادرست همچون گمان های دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افکار خود احتمال دروغ بودن و عده های پیامبر (ص) را می دادند و به یک دیگر و یا به خویشتن می گفتند : آیا ممکن است با دین وضع دلخراشی که می بینیم پیروزی نصیب ما بشود . یعنی بسیار بعید و غیرممکن است . قرآن در جواب آنها می گوید : بگو همه امور برای خداست.
[5]
قرآن در پیام دیگری اشاره می فرماید :
افحکم الجاهلیه یبغون ؟ و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون .
آیا خواستار حکم جاهلیت اند ؟ برای مردمی که یقین دارند داوری هیچ کس از خدا بهترنیست .
[6]
در کتاب کافی از علی (ع) نقل شده است که فرمودند :
الحکم حکمان ، حکم الله و حکم الجاهلیه فمن اخطا حکم الله حکم بحکم الجاهلیه .
حکم دو گونه بیشتر نیست یا حکم خداست یا حکم جاهلیت و هرکس حکم خدارا رها کند به حکم جاهلیت تن در داده است.
[7]
از اینجا روشن می شود مسلمانانی که با داشتن احکام آسمانی به دنبال قوانین ساختگی باطل دیگر افتاده اند ، در حقیقت در مسیر جاهلیت گام نهاده اند .
[8]
حضرت علی (ع) می فرماید :
پیامبر گرامی اسلام (ص) بعد از مراسم حج به طرف مدینه حرکت فرمودند ،در بین راه ماجرای غدیرخم و خطبه آن حضرت مطرح شد .پیامبر در آن خطبه معروف فرمودند: به خدا قسم خداوند به انبیاء و رسولان در مورد من بشارت داده ، من آخرین انبیاء و رسولانم و من حجت خدا بر همه مخلوقات آسمانها و زمینم . هر کس در این موضوع شک کند کافر است ، آن هم کفر جاهلیت اول ، و کسی که در این گفتارم تردیدکند در همه چیز تردید کرده و تردید کننده در آتش جهنم است.
[9]
پیامبر گرامی اسلام (ص) نگاهی به حضرت علی (ع) نموده آنگاه فرمودند :
یا علی من ابغضک اماته الله میته جاهلیه و حاسبه بما عمل ، یوم القیامه .
ای علی ، کسی که دشمن تو باشد ، خداوند او را به مرگ جاهلیت می میراند . وبراساس آنچه عمل کرده در روز قیامت با او رفتار می شود.
[10]
امام صادق (ع) می فرماید :
من شرب مسکرا لم تقبل منه صلاته اربعین یوما . فان مات فی الاربعین، مات میته جاهلیه و ان تاب ، تاب الله علیه :
کسی که شراب بنوشد ، چهل شبانه روز نمازش پذیرفته نیست و اگر در این چهل روز بمیرد به مرگ جاهلیت مرده ، ولی اگر توبه کند خداوند توبه اش را می پذیرد .
[11]
از مجموع آیات و روایاتی که در این باب ذکر شد می توان مصادیق جاهلیت را در موارد زیر خلاصه نمود:
1- حکم و حکومت ناحق ، رفتار خلاف قانون الهی و مبتنی بر هوی و هوس و روی گردانی از دستورات الهی.
2- بی توجهی به وعده های الهی و بداندیشی درباره افعال خداوند .
3- پای فشردن بر خواسته های نابه جا ، تعصب و جانب داری بی دلیل از عقاید و اندیشه های باطل .
4- نژاد پرستی و برتری قوم و قبیله بدون دلیل منطقی(حمیت جاهلیت) .
5- فساد اخلاقی و شراب و قمار ، و جنگو غارت گری.
6- عدم پذیرش رهبری صالح و معصوم و بی توجهی به احکام الهی .

[1] - فتح / 26
[2] - تفسیر نمونه ، جلد 22 ، صفحه 100
[3] - نور الثقلین ، ج 5 ، ص 73
[4] - آل عمران / 154
[5] - تفسیر نمونه ، ج 3 ، ص 133
[6] - مائده / آیه 50
[7] - تفسیر نور الثقلین ، در تفسیر آیه 50 مائده
[8] - تفسیر نمونه ، ج 4 ، ص 406
[9] - مستدرک وسایل الشیعه ، ج 18، ص 184
[10]-بحارالانوار جلد39،ص265
[11]- فروع کافی،ج6،ص400

Monday, August 27, 2007

امير شهر أفتاب


امیر شهر آفتاب
ای بهارستان اقبال ، ای چمن سیما، بیا
فصل سیر دل گذشت ، اکنون به چشم ما بیا
بحر هرسو رونه د ، امواج گرد راه اوست
هردوعالم دررکابت می دود ، تنها بیا
بیش ازین نتوان اسیر داغ حرمان زیستن
یا مرا با خودببرآنجاکه هستی ، یا بیا
« امیر » شهر آفتاب ، ازگدار سحر گذشته وبه صحرای « سپیده » گام نهاده است. سوغاتی سفرش ، خورجینی پراز ستاره است که ازآسمان تیره شب هجران ، دانه دانه چیده واکنون ، ماه درمشت ، و علم بردوش-کریمانه- می آید ، تا به هرعاشق منتظری ستاره ای بخشد وهر پاره ای از« ماه » را نثار« مهپاره » ای کند.
قرنهاست ، غم فراق قائم قبیله ، برقلب های مان سنگینی می کند،وملول ازدیو ودد- به روزروشن – گردجهان می گردیم تا «محبوب » مطلوب وموعود ، ازجمال کبریائی ، نقاب برگیرد وشب طویل وتلخ هجر را به صبح شیرین دیدار ، مبد ل کند.
دیریست درجای جای جهان یاجوج وماجوج ها جور وجفا برضعفا کنند و«یزید»ها برجایگه «بایزید» هانشسته ودم ازخونخواهی حسین ها می زنند.
بچه های « عوج بن عنق» درسراسرگیتی، چون پدردراز قد وغدارشان ،قدکشیده وپادراعماق اقیانوس ها وسربربالای ابرها دربرابر عدالتخواهان عالم، قدعلم کرده اند.
ای موسای زمان! زودتراز «طورسینین» به دامن دشت ها وشهرها درآی ونسل سامریان دوران ، به تیغ ایمان برانداز وگوسا له های طلای وبی مغز وقلب وشعور را باتبر بت شکنت بشکن،که گوسا له پرستان ، بازار مکر شان، سخت گرم وپرمشتری است.
دراین شب سیاهم ، گم گشت راه مقصود
ازگوشه ای برون آی، ای کوکب هد ایت
رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس
گوی ولی شنا سان رفتند ازاین ولایت
ای عندلیب خوش الحان باغ ایمان ، دربوستان آدمیان ، نغمه عشق وعدالت سرکن تا باصوت سبز اذانت ، درچهار فصل سال ، گل وریحان دربسیط جهان روید، و درخت عدل و داد ، عطرشکوفه مهر ومحبت به اطراف بپرراکند.
سردار سبز پوش کوی دوست ! توسن صرصر تک وتندخیزت را زین کن که ما « خامان خوابزده»تا لحظه ای که صدای روحنوازسم سمندت را نشنویم، ازجای نمی جنبیم وبه جانب چشمه سار روشن حق نمی شتابیم.
ای چشم همیشه بیدار جهان توخود بهتر دانی که اگر بیائی، بوی رحمان ، از«یمن» کویت مشام مشتا قان را معطر می کند وشیهه شادی بخش براقت، هوش ازسرپیروبرنا می رباید. واگرنرگس مستت بربرزن ما نظر دوزد ، دیدگانمان به دیدنت ، روشنی می گیرد و«گلخن » مان «گلشن» می شود.
ای حجت زمانه وای منجی یگانه مپسند که بیش ازین دلهای بیقرا ، شب وروز ، بهانه ات گیرند وقلب های مشتاق ازغم هجرت خونچکان شوند.
زاده «یعسوب دین» وارث ذوالفقار امیر مومنین ، ازسایه سار سدره وطوبی بدرآی وبا قیام معدلت گسترت بسیط خاک را ازناکسان پاک کن و«نارسان» را با رایحه جانبخش مسیحائی ات به بلوغ عشق ورهایی رهنمون شو.
«نرگس» پاک، امشب شیرین ترین مژده وصل را به گوش ساکنان ارض وسما می رساند ، ونخل باسق ولایت ، ثمری ثمین ، به اهل زمین هدیه می دهد. ازدست افشانی افلا کیان وسماع تما می ذرات جهان ، عیان است که « مهدی موعود » قدم به عرصه وجود می گذارد تا به اراده«رب جلیل» نقاب برزخ زند وبه گاه گمرهی زمینیان ، چراغ هدایت را فرا راه بشر گیرد.

Sunday, August 26, 2007

معاصربازمان


معاصربازمان
کسی که قانون حرکت ها وتحولات رابداندوبا«سنت»های طبیعت وتاریخ،آشنا باشد، می تواندبه جای«محکوم زمان»شدن«حاکم برزمان»گردد.
کسی که« شناگری»می داند،برآب وموج،مسلط است.کسی که شنا نمی دا ند، مغلوب آب می گردد.به همین راحتی،آشنایی وناآشنایی باقانون آب و روش تسلط برامواج ومهارت در«شنا»مرگ وحیات یک انسان رارقم می زند.
اگر برای بهره گیری ازعنصر«زمان»برنامه وهدف وشیوه داشته باشی،برزمان چیره می شوی،وگرنه مغلوب ومحکوم وشکسته وشکست خورده می گردی.
چگونه می توان زمان راامتداد داد؟یاآن رامهارکرد؟
بایدازهردقیقه قرنی ساخت قرن رادردقیقه گنجایند
یا که باشیوۀمهارزمان جبر راهم به زیر بال کشید
شب و روز،دومرکب برای سوارشدن و راه زندگی راطی کردن است.
به تعبیر رسول اکرم(ص):«اللیل والنهار مطیتان».حال،این مرکب،یاچموش وسرکش وافسار گسیخته است،که سوارش را برزمین می زند، یارام ودراختیار است وبا ارادۀسوار، راه می سپارد.
راستی...چرا گاهی بر یک جامعه،یک قرن می گذرد، ولی معادلِ یک سال هم به شمار نمی رود،وگاهی جماعت وملتی، ره صد ساله را یک شبه می روند؟!گاهی فاصلۀ «عمرفلکی»و«عمرِعملی»انسان ها خیلی زیاد است!
بهره گرفتن ازاستعدادوتوان نهفته درفرصت و زمان،چه برای یک فرد یابرای جامعه،برکت آوراست وزمان،رابارورترمی سازد.
اگرجلوتراز زمان نیستیم،دست کم معاصرزمان خویش باشیم.
عقب تراز زمان چرا؟!
تاچه حد می توان به«هدف»رسید؟
میزان تحقق اهداف وآرمان ها وثمر دادن نهال های کاشته شده درزمین دل ها ومزرعۀاندیشه ها،بستگی به خود ادارد.
خداوند مارا «چشم»دیدن و«گوش» شنیدن وقلبِ«فهمیدن»عطاکرده است و...بالی به قدرت «همت»برای طیران درفضای«خواستن».
درکلاسی به وسعت«نیاز»وباشوقی به حرارت ایمان،می خواهیم نسلی باشیم:خداباور،دین شناس،آگاه دل،پاک رفتار،راست گفتار،درست اندیش،دریادل،ثابت قدم ودریک کلمه«مسلمان»! این،همتی بلند وهدفی والاست ودرخوراین آرمان،تلاش عظیم لازم است.
اگرغفلت کنیم،آنچه ازدست می رود«فرصت» و«نیرو»و«زمینه» است واینها سرمایه های ماست وباید به سودآوری وبهره گیری بیانجامد.«راه»کدام است و«هدف»کجاست؟جاذبه های جنبی وصحنه های فرعی،مارابه خود مشغول نکند!مشکلات،ازجدیتمان نکاهدوبه «تردید»مان نیفکند وگام ماراسست نسازدوامیدمان رانسوزاند.
بزرگان وبلنداندیشان،به تناسب اهداف متعالی خود،تلاشی شایسته ودرخورداشته ودارند.
دریغا که انسان، بذرپوچ بپاشد،بامزرعۀروییده را آتش بزند.
اگربتوانیم،به دیگران«بال پرواز»بدهیم.
وگرنه،خودازپروازنمانیم.

Wednesday, August 22, 2007

چرا آزادی بیان مهم است


چرا آزادی بیان مهم است
پیتر جونز ترجمه ؛ عزت الله فولادوند :
آزادی بیان یکی از پذیرفته ترین اصول حیات سیاسی و اجتماعی در عصر جدید است . سه دلیلی که بیش از همه در دفاع از آن اقامه می شود این است که آزادی بیان اولاً اساس جست و جوی حقیقت است . ثانیاً یکی از عناصر بنیادی دموکراسی است و ثالثاً یکی از آزادیهایی است که از نظر کرامت و بهروزی انسان کیفیت تعیین کننده دارد .
مدافعان همچنین یادآور می شوند که اجازه یافتن حکومتها برای کنترل گفته ها و نوشته ها خطرناک است . با این حال ، عموماً موافقت وجود دارد که بیان باید مشمول بعضی حدود باشد . بیشتر مناقشات کنونی درباره آزادی بیان به همین حدود مربوط می شود . عده ای توجهشان معطوف به این است که اصولاً «بیان» عبارت از چیست و دیگران به اینکه بیان ممکن است چه لطمه هایی به بار آورد .
تعریف:
در مباحثات درباره این موضوع ، معنایی که نوعاً از واژه «بیان» اراده می شود نسبت به عرف لغت از طرفی دامنه وسیع تر دارد و از طرف دیگر دامنه محدودتر . از طرفی ، هم نوشته و هم گفته را در بر می گیرد و ممکن است امور غیر لفظی مانند تصویرها و نمادها و حرکات را نیز شامل گردد ، از طرف دیگر ، برخی از صورتهای بیان خارج از حوزه مجاز قرار می گیرند ، مانند سوگند دروغ و باج خواهی که گرچه در آنها نیزبیان به کار می رود اما از حمایت قانونی برخوردار نیستند .
آن قسم «آزادی» که بیش از همه در اینجا مورد توجه است ، آزادی قانونی است ، یعنی نبود محدودیتهای قانونی برای بیان . اما سایر اقسام آزادی نیز ممکن است محل بحث باشند ، مثلاً آزادی از فشارهای اجتماعی یا تهدیدهای اقتصادی ، مساله آزادی بیان امکان دارد در زمینه سیاست نشریات دانشگاهی برای انتشار یا خودداری از انتشار برخی مقالات ، یا سیاست کتابخانه ها در مورد خرید یا امتناع از خرید بعضی کتابها و نشریات نیز پیش بیاید . همچنین این موضوع مطرح است که آیا برای مردم امکان واقعی وجود دارد که عقاید خویش را در خصوص نابرابریهای اقتصادی یا از طریق رسانه های دولتی یا در مباحث سیاسی بیان کنند یا نه .
آزادی بیان نوعاً یکی از «حقوق» شمرده می شود و بنابراین ، از جایگاه اخلاقی و سیاسی ممتاز برخوردار است و از عناصر مقبول و معیار دربخش حقوق ملت در قوانین اساسی و اعلامیه های حقوق بشر است . معمولاً حق بیان متعلق به کسانی دانسته می شود که می خواهند چیزی بگویند یا بنویسند ، ولی ممکن است برای کسانی نیز مطالبه شود که می خواهند بشنوند یا بخوانند و اهمیت این حق کمتر از حق بیان نیست .
تحلیلگران گاهی می کوشند با تجزیه و تحلیل معانی واژه های «آزادی» و «بیان» محتوای آزادی بیان را مشخص کنند ، ولی از نظر فلسفی ، تفکیک محتوای حق از توجیه آن امکانپذیر نیست . فقط پس از اینکه دیدیم چرا آزادی بیان مهم است ، خواهیم توانست معین کنیم که حق مورد بحث کدام اقسام بیان را باید دربر بگیرد و متضمن چه نوع آزادیهایی باشد و چه جایگاهی باید متعلق به آزادی دانسته شود .
توجیه
چنانکه گفته شد ، در توجیه آزادی بیان سه دلیل اقامه می شود :
1- جست و جوی حقیقت
آزادی بیان را معمولاً ابزاری برای پی بردن به حقیقت دانسته اند و از آن دفاع کرده اند ، گفته اند که اگر بنا به پیشرفت فهم و معرفت باشد ، مردم باید دربیان و بحث و انتقاد از افکار و اطلاعات آزاد باشند و حقیقت فقط در عرصه آزاد و آشکار داد و ستد آرا دارای حداکثر امکان بروز خواهد کرد . ممکن است بگوییم پس از آشکار شدن حقیقت ؛ آزادی بیان دیگرکاری نخواهد داشت و باید رها شود . ولی خطاپذیری ما در اعتقاداتمان همیشه یکی از ارکان دفاع از آزادی بیان بوده است .
ممکن است معتقد باشیم که از بروز فکر نادرست و کاذب جلوگیری می کنیم ، اما تاریخ نشان می دهد که چه بسا حقیقت اشتباهاً خطا پنداشته شده و خطا جای حقیقت راگرفته است .
از این گذشته ، چنانکه جان استورات میل استدلال کرده است ، حتی اگر عقیده ای حقیقت داشته باشد ، فقط تا هنگامی می توانیم به حقیقت آن اعتماد بورزیم که بتواند از چالشها سربلند بیرون آید و حتی عقیده درست اگر از چالش دور نگاه داشته شود ، به یکی از جزمیات مرده تبدیل می شود . این دفاع قوی است ، ولی چند اشکال به آن وارد شده است . نخست اینکه مدافعان ، آزادی بیان را تنها تا جایی ارزشمند می دانند که برای حقیقت ارزش قائلند . البته عموماً تصدیق می کنیم که معرفت بهتر از جهل و حقیقت بهتر از خطاست ، ولی گاهی ممکن است با توجه به خیرهای دیگری مانند امنیت عمومی و آرامش خاطر ، معرفت و حقیقت با یکدیگر تعارض پیدا کنند . کسانی شک دارند که حقیقت همیشه باید ارزش چیره گر باشد.
دوم : اینکه فرض مدافعان بر این است که آزادی بیان واقعاً به پیشرفت فهم و حقیقت کمک می کند . ولی هستند کسانی که این مدعا را بیش از حد خوشبینانه می دانند و تردید دارند که مردم عادی به واقع قادر به تمییز حقیقت از خطا و تفکیک پیشداوریهای غیرعقلانی از استدلالهای منطقی باشند . ولی در ارزیابی این اشکال باید شقوق بدیل را در نظر بگیریم . سئوال این نیست که آیا حقیقت همیشه در نتیجه برخورد عقاید و آرا آشکار خواهد شد ، بلکه می خواهیم بدانیم سانسور حکومت بیشتر به حال آن مفید است یا بحث آزاد و بدون تضییق .
سوم : اینکه بعضی از صورتهای بیان ، از قبیل برخی از انواع هنر، سروکاری با حقیقت ندارند و از این رو ، به عنوان ابزار جست و جوی حقیقت در حوزه این مدافعات نمی گنجند با ولی با این حال خوبیهایی در آنهاست ، مثل خلاقیت ، که می توان گفت جانشین حقیقت می گردد و همان گونه دفاع بر پایه پیامدهای مطلوب کشف حقیقت شامل آن نیز می شود .
2- دموکراسی : اندیشه بنیادی در دموکراسی ، حکومت مردم بر مردم است ، و این امر صورت پذیر نیست اگر مردم نتوانند نظر خویش را به یکدیگر عرضه کنند . تصمیم گیری به شیوه دموکراتیک ، هم به بحث و مناظره نیاز دارد و هم به رأی دادن ؛ و محدود ساختن شور و مشورت ،خصلت دموکراتیک آن را به همان نسبت محدود خواهد کرد . به علاوه ، دموکراسی مسلتزم این است که هیچ کس به استثنای خود مردم مجاز نباشد آزادی بحث را در میان مردم محدود کند . دموکراسی در حد کمال همچنین بدین معناست که هرکس که تابع تصمیمات در دموکراسی است حق دارد در جریانهای مربوط به آن نیز شرکت کند و بنابراین باید از حق برابر آزادی بیان بهره مند شود . دموکراسی در عصر جدید از طریق نمایندگان مردم ، یعنی به شیوه غیرمستقیم اعمال می شود . با توجه به این امر ، آزادی بیان از این جهت نیز اهمیت دارد که حاکمان از عقاید و خواستهای مردم تحت حکومت آگاه باشند تا هم مخالفان فرصت عرض اندام بیابند و هم از سوء استفاده از قدرت جلوگیری شود . حتی باید گفت که دفاع از آزادی بیان به عنوان وسیله جلوگیری از سوء استفاده از قدرت ، قابل تعمیم به فراتر از مرزهای حکومتهای دموکراتیک است .
گاهی تصور می شود که دموکراسی پناهگاهی امن برای آزادی بیان نیست. فرض کنید اکثریت بخواهد صدای اقلیت را خاموش کند . آیا دموکراسی اجازه سلب آزادی بیان را از اقلیت دارد؟ پاسخ بستگی به این داردکه مسأله چه نوع بیانی مطرح است . چون در دموکراسی همه آحاد مردم باید از حقوق سیاسی برابر برخوردار باشند ، دموکراسی نمی تواند توجیه کند که اکثریت ، حقوق دموکراتیک بعضی از افراد مردم ، از جمله حق دموکراتیک آزادی بیان را ، محدود یا سلب کند . ولی بیان قابل دفاع با استناد به دموکراسی به آنگونه بیانی محدود می شود که از نظر مشارکت درفرایند دموکراسی , اساسی است و این همه انواع بیان را دربر نمی گیرد . مثلاً اگر بخواهیم از حق دانشمندان برای تردید در آرای سنتی همکارانشان دفاع کنیم ، با تکیه بر پیش نیازهای مشارکت دموکراتیک نمی توان به محکم ترین وجه از آن حق دفاع کرد ، زیرا به سادگی و مستقل از تجربه ممکن نیست گفت که چه نوع بیانی با فرایند دموکراسی ارتباط پیدا می کند یا نمی کند .
3- آزادی فردی : به آزادی بیان غالباً به عنوان یکی از ارکان آزادی فردی ارج نهاده می شود ، نه فقط همچون یکی از ابزارهای حصول هدفهای اجتماعی یا یکی از نهادهای مشخصاً سیاسی . گاهی شأن و مقام اخلاقی هر شخص محل تأکید است . گفته می شود که منع مردم از مطلع ساختن دیگران از نظرها و عقایدشان تجاوز به شأن و مقامی است که به عنوان شخص بدان استحقاق دارند ، به همین وجه ، منعشان از اطلاع یافتن و نتیجه گیری مستقل از آرای دیگران نیز با شأن اخلاقی آنان منافات دارد .
گاهی به جای «حق» آزادی بیان ، «خوبی» آن مورد تأکید قرار می گیرد . ادعا می شود که ارتباط آزاد با همنوعان اساس پرورش و شکوفایی و فعلیت بخشیدن به استعدادهای آدمی است . آزادی بیان یکی از مهم ترین ویژگیهای جامعه ای است که نهادها و اعتقادها و ارزشهای آن به فرد امکان می دهند که او شخصاً به زندگی خویش سامان بخشدو دست به انتخابها عاقلانه بزند و به بهروزی به کامل ترین معنای انسانی آن برسد .
حدود
در روزگار کنونی ، محور مناقشه درباره آزادی بیان ، حدود آن است و بحث در خصوص بر دو چیز دور می زند : یکی دامنه شمول بیان و دیگری آسیبهایی که ممکن است از بیان به بار آید .
آنچه بعضی از آن را بیان می دانند و خواستار حراست از آن می شوند ، در نزد دیگران به هیچ معنای باورپذیری بیان به شمار نمی آید . به مثل ، کسانی که خواسته اند نمایش تصویرهای پورنوگرافیک را در اصل آزادی بیان بگنجانند با این اعتراض روبرو شده اند که این کار نه محتوای ارتباطی دارد و نه به هیچ معنای عاقلانه ای بیان محسوب می شود.
از این گذشته ، برخی از آنچه عرافاً ممکن است بیان دانسته شود ، احتمالاً واجد شرط هایی به حساب نمی آید که به عنوان بیان قانوناً باید مورد حمایت قرار گیرد . یکی از مصداقهای این مفهوم ، آگهی تجارتی است. در مقابل اعمال و حرکاتی از قبیل سوزاندن پرچم یا نصب آرمهایی به لباس گرچه معمولاً از مقوله بیان محسوب نیست ، ولی امکان دارد به دلیل خصلت ارتباطی آن ، مشمول آزادی بیان شمرده شود . پس توجیه آزادی بیان از این نظر که چه چیز باید بیان محسوب شود ، تبعاتی دارد که تا اندازه ای حدود آزادی را تعیین می کند .
دوم ، بیان غالباً به دلیل اینکه زیانبار و آسیب رسان از کار در می آید ، محدود می شود . گاهی می گویند بیان چون بیان است و عمل نیست ، پس نمی تواند آسیب برساند ، ولی این ادعا آشکارا صحت ندارد . هتاکی به آبروی اشخاص لطمه می زند و این لطمه معمولاً دلیل کافی برای منع بیان آلوده به تهمت و افتراء دانسته می شود ، البته به این شرط که آنچه گفته شده نه حقیقت داشته باشد و نه اظهارنظر منصفانه باشد . بیان متضمن تجاوز به حریم خصوصی اشخاص نیز مشمول ممنوعیت است اگر مصالح واقعی عمومی در میان نباشد . دراینجا حتی « حقیقت » نیز عذر موجه محسوب نمی شود ،زیرا اموری وجود دارد که عموم مردم اسا سا حقی به دانستن آن ندارد هرزه نگاری وپورنوگرافی وتحریک به خشونت ونطق های برانگیزاننده کینه به ویژه کینه نژادی وقومی،چون گفته می شود که آسیب می رساند اغلب غیر قانونی به حساب می آیند.
بحث برسر زیانمند بودن بیان بر چهار محور دور می زند، یکی این مسأله تجریبی است که آیافلان شکل بیان که ادعا می شود زیان آور است ، آیا به واقع لطمه ای می زند یا نه.
دوم اینکه آیا لطمه مورد ادعا فی الواقع لطمه است یا نه. آیا سخنرانی که دیگران را تحریک به برانداختن فلان نظام سیا سی یا القای قانون خاصی می کند ،لطمه ای با سخنان خود وارد می کند ؟ پاسخ آشکارا وابسته به ارزیابی ما ازآن نظام یا قانون است.
سوم،به فرض که تصدیق کنیم فلان چیز لطمه می زند ،آیا این لطمه برای مصدود کردن آزادی بیان کافی است ؟ آیا به صرف اینکه کسی احساسات بخشی ازمردم را جریحه دار کند ،حق داریم اورا ازسخن گفتن منع کنیم ؟ با توجه به اهمیت اصل آزادی بیان، لطمه باید بسیار شدید باشد تاچنین حقی به خود بدهیم ، چهارم، مواردی پیش می آید که ممکن است بی آنکه قصد محدود کردن آزادی بیان در میان باشد ، بخواهیم فعلا درجه اولویت آن را کاهش دهیم اگر ناطقی به هیچ وجه پاراازحدود قانونی فراترنگذارد ، ولی شنوندگان به علت تحریک پذیری قبلی دست به خشونت بزنند ، آیا مقامات حق دارند ازسخنرانی او جلوگیری کنند ؟ درچنین مواردی می توان گفت که عمل مقا مات پذیرفتنی است زیرا بادرنظر گرفتن اوضا ع واحوال ، بی آنکه اصولا قصد تحدید آزادی بیان را داشته باشند ، عجالتا ، آن را تابع ملا حظات دیگر کرده اند .
نباید هر قاعد ه نا ظربر بیان را لزوما محدودیتی برای آن دانست. آیین نامه داخلی مجا لس قانون گذاری برای این است که مذاکرات تابع نظم وقاعده باشد ، نه برای تحدید آزادی بیان ، همچنین است مقرراتی که درکشورهای دموکراتیک درخصوص تظاهرات خیا بانی وضع می شود . ولی مجموعا درهمه موارد تحدید آزادی بیان ، تعیین اینکه خطوط مرزی کجا باید کشیده شوند ، عملا دشواراست . حدوداخلا قی بیان لازم نیست عینا با حدود قانونی بیان منطبق باشند چون همواره باید ازسوء استفاده ازقدرت سیاسی برحذربود ، رواست که حق قانونی موسع تر ازحق اخلاقی باشد.ممکن است اخلاقا بیان بعضی امور جایز نباشد ،ولی قانونا شایسته باشد اجازه بیان آنها داده شود .

نقطه وپر گار


نقطه وپرگار
اگربتوانیم در« هند سۀ وجودِ » خویش ،شکل مطلوبی ترسیم کنیم، ماهم مهندسیم.
اگر به خاصیّت « خطّ » ،درمتما یز ساختن اشیاءِ آگاه باشیم،
اگر نقشی را که « نقطه » ایفا می کند ،بدانیم ،
اگر « دایرۀتلاش » ما بر محور « نقطۀ ایمان » باشد ،
از « بی شکلی » رها می شویم .
مگر نه آنکه روزی چند بار،ازآفرید گارمان هدایت به راه « مستقیم » را میطلبیم ؟
پس چرادرعمل، « کج » می رویم ودراندیشه ، کج می اندیشیم؟...
نقطۀ مرکزی آرما نها واهداف ما چیست ؟
« شعاع » فکر مان تا کجا ها گسترش می یابد ؟
ازکدام « زاویه » به زندگی می نگریم ؟
پرگار را هرکس می تواند به دست گیرد ، ولی نوک پرگاررا برکدام « نقطه » باید نهاد،
تا دایره ای روشن وشکلی پرمحتوا رسم کند ؟
این ، کارهرکسی نیست !
ما پر گارکدام نقطۀ مرکزی هستیم ؟
و... چه خطّی می کشیم وشکل ترسیمی ما چه مفهومی دارد ؟
لحظ لحظۀ عمر ما ،همچون نقطه ها ی به هم پیوسته ، خطّی پدید می آورد. تداوم خط نیز،
شکلی می سازد. در« محیط » و « مساحت » فکروعمل ما چیست ؟
باکدام نقطه ها ،« خط زندگی » را امتداد می دهیم ؟
بعضیها با پرگار انتخابشا ن ، محدودۀ کوچکی رابرای گام زدن برمی گزینند . برخی هم
« دایرۀ نظر» راوسعت می بخشند و « زاویۀ دید »را باز می کنند.
چه بسیار تفاوت است ،میان آنکه پرگار دایره سازرا بر « نقطۀ مادیّات » قرار می دهد و« شکم »
و « شهوت » را مرکزیت می بخشد با آنکه درافق نگاهش جلوه های زیبا ی هستی
ورنگین کمان ایما ن ومعنویّت ، انعکاس می یا بد.
همه چشم می گشا یند ، ولی به روی چه ؟
همه گوش می سپارند ، امّا به کدام آهنگ ؟
همه دل می دهند ، امّا به چه دلبری ؟
و...همه دایره ترسیم می کنند ، لکن باچه پرگاری وبرگِرد کدام نقطه ؟
« خود » یا « خدا » ؟
« محدودۀ دنیا » یا « گسترۀ آخرت » ؟
« وسعتِ ایمان » یا « تنگنا ی تردید » ؟
راستی...با پرگار عمل ، برمحور کدام نقطه ، چه دایره ای ترسیم می کنی ؟