
امیر شهر آفتاب
ای بهارستان اقبال ، ای چمن سیما، بیا
فصل سیر دل گذشت ، اکنون به چشم ما بیا
بحر هرسو رونه د ، امواج گرد راه اوست
هردوعالم دررکابت می دود ، تنها بیا
بیش ازین نتوان اسیر داغ حرمان زیستن
یا مرا با خودببرآنجاکه هستی ، یا بیا
« امیر » شهر آفتاب ، ازگدار سحر گذشته وبه صحرای « سپیده » گام نهاده است. سوغاتی سفرش ، خورجینی پراز ستاره است که ازآسمان تیره شب هجران ، دانه دانه چیده واکنون ، ماه درمشت ، و علم بردوش-کریمانه- می آید ، تا به هرعاشق منتظری ستاره ای بخشد وهر پاره ای از« ماه » را نثار« مهپاره » ای کند.
قرنهاست ، غم فراق قائم قبیله ، برقلب های مان سنگینی می کند،وملول ازدیو ودد- به روزروشن – گردجهان می گردیم تا «محبوب » مطلوب وموعود ، ازجمال کبریائی ، نقاب برگیرد وشب طویل وتلخ هجر را به صبح شیرین دیدار ، مبد ل کند.
دیریست درجای جای جهان یاجوج وماجوج ها جور وجفا برضعفا کنند و«یزید»ها برجایگه «بایزید» هانشسته ودم ازخونخواهی حسین ها می زنند.
بچه های « عوج بن عنق» درسراسرگیتی، چون پدردراز قد وغدارشان ،قدکشیده وپادراعماق اقیانوس ها وسربربالای ابرها دربرابر عدالتخواهان عالم، قدعلم کرده اند.
ای موسای زمان! زودتراز «طورسینین» به دامن دشت ها وشهرها درآی ونسل سامریان دوران ، به تیغ ایمان برانداز وگوسا له های طلای وبی مغز وقلب وشعور را باتبر بت شکنت بشکن،که گوسا له پرستان ، بازار مکر شان، سخت گرم وپرمشتری است.
دراین شب سیاهم ، گم گشت راه مقصود
ازگوشه ای برون آی، ای کوکب هد ایت
رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس
گوی ولی شنا سان رفتند ازاین ولایت
ای عندلیب خوش الحان باغ ایمان ، دربوستان آدمیان ، نغمه عشق وعدالت سرکن تا باصوت سبز اذانت ، درچهار فصل سال ، گل وریحان دربسیط جهان روید، و درخت عدل و داد ، عطرشکوفه مهر ومحبت به اطراف بپرراکند.
سردار سبز پوش کوی دوست ! توسن صرصر تک وتندخیزت را زین کن که ما « خامان خوابزده»تا لحظه ای که صدای روحنوازسم سمندت را نشنویم، ازجای نمی جنبیم وبه جانب چشمه سار روشن حق نمی شتابیم.
ای چشم همیشه بیدار جهان توخود بهتر دانی که اگر بیائی، بوی رحمان ، از«یمن» کویت مشام مشتا قان را معطر می کند وشیهه شادی بخش براقت، هوش ازسرپیروبرنا می رباید. واگرنرگس مستت بربرزن ما نظر دوزد ، دیدگانمان به دیدنت ، روشنی می گیرد و«گلخن » مان «گلشن» می شود.
ای حجت زمانه وای منجی یگانه مپسند که بیش ازین دلهای بیقرا ، شب وروز ، بهانه ات گیرند وقلب های مشتاق ازغم هجرت خونچکان شوند.
زاده «یعسوب دین» وارث ذوالفقار امیر مومنین ، ازسایه سار سدره وطوبی بدرآی وبا قیام معدلت گسترت بسیط خاک را ازناکسان پاک کن و«نارسان» را با رایحه جانبخش مسیحائی ات به بلوغ عشق ورهایی رهنمون شو.
«نرگس» پاک، امشب شیرین ترین مژده وصل را به گوش ساکنان ارض وسما می رساند ، ونخل باسق ولایت ، ثمری ثمین ، به اهل زمین هدیه می دهد. ازدست افشانی افلا کیان وسماع تما می ذرات جهان ، عیان است که « مهدی موعود » قدم به عرصه وجود می گذارد تا به اراده«رب جلیل» نقاب برزخ زند وبه گاه گمرهی زمینیان ، چراغ هدایت را فرا راه بشر گیرد.
ای بهارستان اقبال ، ای چمن سیما، بیا
فصل سیر دل گذشت ، اکنون به چشم ما بیا
بحر هرسو رونه د ، امواج گرد راه اوست
هردوعالم دررکابت می دود ، تنها بیا
بیش ازین نتوان اسیر داغ حرمان زیستن
یا مرا با خودببرآنجاکه هستی ، یا بیا
« امیر » شهر آفتاب ، ازگدار سحر گذشته وبه صحرای « سپیده » گام نهاده است. سوغاتی سفرش ، خورجینی پراز ستاره است که ازآسمان تیره شب هجران ، دانه دانه چیده واکنون ، ماه درمشت ، و علم بردوش-کریمانه- می آید ، تا به هرعاشق منتظری ستاره ای بخشد وهر پاره ای از« ماه » را نثار« مهپاره » ای کند.
قرنهاست ، غم فراق قائم قبیله ، برقلب های مان سنگینی می کند،وملول ازدیو ودد- به روزروشن – گردجهان می گردیم تا «محبوب » مطلوب وموعود ، ازجمال کبریائی ، نقاب برگیرد وشب طویل وتلخ هجر را به صبح شیرین دیدار ، مبد ل کند.
دیریست درجای جای جهان یاجوج وماجوج ها جور وجفا برضعفا کنند و«یزید»ها برجایگه «بایزید» هانشسته ودم ازخونخواهی حسین ها می زنند.
بچه های « عوج بن عنق» درسراسرگیتی، چون پدردراز قد وغدارشان ،قدکشیده وپادراعماق اقیانوس ها وسربربالای ابرها دربرابر عدالتخواهان عالم، قدعلم کرده اند.
ای موسای زمان! زودتراز «طورسینین» به دامن دشت ها وشهرها درآی ونسل سامریان دوران ، به تیغ ایمان برانداز وگوسا له های طلای وبی مغز وقلب وشعور را باتبر بت شکنت بشکن،که گوسا له پرستان ، بازار مکر شان، سخت گرم وپرمشتری است.
دراین شب سیاهم ، گم گشت راه مقصود
ازگوشه ای برون آی، ای کوکب هد ایت
رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس
گوی ولی شنا سان رفتند ازاین ولایت
ای عندلیب خوش الحان باغ ایمان ، دربوستان آدمیان ، نغمه عشق وعدالت سرکن تا باصوت سبز اذانت ، درچهار فصل سال ، گل وریحان دربسیط جهان روید، و درخت عدل و داد ، عطرشکوفه مهر ومحبت به اطراف بپرراکند.
سردار سبز پوش کوی دوست ! توسن صرصر تک وتندخیزت را زین کن که ما « خامان خوابزده»تا لحظه ای که صدای روحنوازسم سمندت را نشنویم، ازجای نمی جنبیم وبه جانب چشمه سار روشن حق نمی شتابیم.
ای چشم همیشه بیدار جهان توخود بهتر دانی که اگر بیائی، بوی رحمان ، از«یمن» کویت مشام مشتا قان را معطر می کند وشیهه شادی بخش براقت، هوش ازسرپیروبرنا می رباید. واگرنرگس مستت بربرزن ما نظر دوزد ، دیدگانمان به دیدنت ، روشنی می گیرد و«گلخن » مان «گلشن» می شود.
ای حجت زمانه وای منجی یگانه مپسند که بیش ازین دلهای بیقرا ، شب وروز ، بهانه ات گیرند وقلب های مشتاق ازغم هجرت خونچکان شوند.
زاده «یعسوب دین» وارث ذوالفقار امیر مومنین ، ازسایه سار سدره وطوبی بدرآی وبا قیام معدلت گسترت بسیط خاک را ازناکسان پاک کن و«نارسان» را با رایحه جانبخش مسیحائی ات به بلوغ عشق ورهایی رهنمون شو.
«نرگس» پاک، امشب شیرین ترین مژده وصل را به گوش ساکنان ارض وسما می رساند ، ونخل باسق ولایت ، ثمری ثمین ، به اهل زمین هدیه می دهد. ازدست افشانی افلا کیان وسماع تما می ذرات جهان ، عیان است که « مهدی موعود » قدم به عرصه وجود می گذارد تا به اراده«رب جلیل» نقاب برزخ زند وبه گاه گمرهی زمینیان ، چراغ هدایت را فرا راه بشر گیرد.
No comments:
Post a Comment