نقطه وپرگار
اگربتوانیم در« هند سۀ وجودِ » خویش ،شکل مطلوبی ترسیم کنیم، ماهم مهندسیم.
اگر به خاصیّت « خطّ » ،درمتما یز ساختن اشیاءِ آگاه باشیم،
اگر نقشی را که « نقطه » ایفا می کند ،بدانیم ،
اگر « دایرۀتلاش » ما بر محور « نقطۀ ایمان » باشد ،
از « بی شکلی » رها می شویم .
مگر نه آنکه روزی چند بار،ازآفرید گارمان هدایت به راه « مستقیم » را میطلبیم ؟
پس چرادرعمل، « کج » می رویم ودراندیشه ، کج می اندیشیم؟...
نقطۀ مرکزی آرما نها واهداف ما چیست ؟
« شعاع » فکر مان تا کجا ها گسترش می یابد ؟
ازکدام « زاویه » به زندگی می نگریم ؟
پرگار را هرکس می تواند به دست گیرد ، ولی نوک پرگاررا برکدام « نقطه » باید نهاد،
تا دایره ای روشن وشکلی پرمحتوا رسم کند ؟
این ، کارهرکسی نیست !
ما پر گارکدام نقطۀ مرکزی هستیم ؟
و... چه خطّی می کشیم وشکل ترسیمی ما چه مفهومی دارد ؟
لحظ لحظۀ عمر ما ،همچون نقطه ها ی به هم پیوسته ، خطّی پدید می آورد. تداوم خط نیز،
شکلی می سازد. در« محیط » و « مساحت » فکروعمل ما چیست ؟
باکدام نقطه ها ،« خط زندگی » را امتداد می دهیم ؟
بعضیها با پرگار انتخابشا ن ، محدودۀ کوچکی رابرای گام زدن برمی گزینند . برخی هم
« دایرۀ نظر» راوسعت می بخشند و « زاویۀ دید »را باز می کنند.
چه بسیار تفاوت است ،میان آنکه پرگار دایره سازرا بر « نقطۀ مادیّات » قرار می دهد و« شکم »
و « شهوت » را مرکزیت می بخشد با آنکه درافق نگاهش جلوه های زیبا ی هستی
ورنگین کمان ایما ن ومعنویّت ، انعکاس می یا بد.
همه چشم می گشا یند ، ولی به روی چه ؟
همه گوش می سپارند ، امّا به کدام آهنگ ؟
همه دل می دهند ، امّا به چه دلبری ؟
و...همه دایره ترسیم می کنند ، لکن باچه پرگاری وبرگِرد کدام نقطه ؟
« خود » یا « خدا » ؟
« محدودۀ دنیا » یا « گسترۀ آخرت » ؟
« وسعتِ ایمان » یا « تنگنا ی تردید » ؟
راستی...با پرگار عمل ، برمحور کدام نقطه ، چه دایره ای ترسیم می کنی ؟
اگربتوانیم در« هند سۀ وجودِ » خویش ،شکل مطلوبی ترسیم کنیم، ماهم مهندسیم.
اگر به خاصیّت « خطّ » ،درمتما یز ساختن اشیاءِ آگاه باشیم،
اگر نقشی را که « نقطه » ایفا می کند ،بدانیم ،
اگر « دایرۀتلاش » ما بر محور « نقطۀ ایمان » باشد ،
از « بی شکلی » رها می شویم .
مگر نه آنکه روزی چند بار،ازآفرید گارمان هدایت به راه « مستقیم » را میطلبیم ؟
پس چرادرعمل، « کج » می رویم ودراندیشه ، کج می اندیشیم؟...
نقطۀ مرکزی آرما نها واهداف ما چیست ؟
« شعاع » فکر مان تا کجا ها گسترش می یابد ؟
ازکدام « زاویه » به زندگی می نگریم ؟
پرگار را هرکس می تواند به دست گیرد ، ولی نوک پرگاررا برکدام « نقطه » باید نهاد،
تا دایره ای روشن وشکلی پرمحتوا رسم کند ؟
این ، کارهرکسی نیست !
ما پر گارکدام نقطۀ مرکزی هستیم ؟
و... چه خطّی می کشیم وشکل ترسیمی ما چه مفهومی دارد ؟
لحظ لحظۀ عمر ما ،همچون نقطه ها ی به هم پیوسته ، خطّی پدید می آورد. تداوم خط نیز،
شکلی می سازد. در« محیط » و « مساحت » فکروعمل ما چیست ؟
باکدام نقطه ها ،« خط زندگی » را امتداد می دهیم ؟
بعضیها با پرگار انتخابشا ن ، محدودۀ کوچکی رابرای گام زدن برمی گزینند . برخی هم
« دایرۀ نظر» راوسعت می بخشند و « زاویۀ دید »را باز می کنند.
چه بسیار تفاوت است ،میان آنکه پرگار دایره سازرا بر « نقطۀ مادیّات » قرار می دهد و« شکم »
و « شهوت » را مرکزیت می بخشد با آنکه درافق نگاهش جلوه های زیبا ی هستی
ورنگین کمان ایما ن ومعنویّت ، انعکاس می یا بد.
همه چشم می گشا یند ، ولی به روی چه ؟
همه گوش می سپارند ، امّا به کدام آهنگ ؟
همه دل می دهند ، امّا به چه دلبری ؟
و...همه دایره ترسیم می کنند ، لکن باچه پرگاری وبرگِرد کدام نقطه ؟
« خود » یا « خدا » ؟
« محدودۀ دنیا » یا « گسترۀ آخرت » ؟
« وسعتِ ایمان » یا « تنگنا ی تردید » ؟
راستی...با پرگار عمل ، برمحور کدام نقطه ، چه دایره ای ترسیم می کنی ؟
No comments:
Post a Comment