Wednesday, August 22, 2007

چرا آزادی بیان مهم است


چرا آزادی بیان مهم است
پیتر جونز ترجمه ؛ عزت الله فولادوند :
آزادی بیان یکی از پذیرفته ترین اصول حیات سیاسی و اجتماعی در عصر جدید است . سه دلیلی که بیش از همه در دفاع از آن اقامه می شود این است که آزادی بیان اولاً اساس جست و جوی حقیقت است . ثانیاً یکی از عناصر بنیادی دموکراسی است و ثالثاً یکی از آزادیهایی است که از نظر کرامت و بهروزی انسان کیفیت تعیین کننده دارد .
مدافعان همچنین یادآور می شوند که اجازه یافتن حکومتها برای کنترل گفته ها و نوشته ها خطرناک است . با این حال ، عموماً موافقت وجود دارد که بیان باید مشمول بعضی حدود باشد . بیشتر مناقشات کنونی درباره آزادی بیان به همین حدود مربوط می شود . عده ای توجهشان معطوف به این است که اصولاً «بیان» عبارت از چیست و دیگران به اینکه بیان ممکن است چه لطمه هایی به بار آورد .
تعریف:
در مباحثات درباره این موضوع ، معنایی که نوعاً از واژه «بیان» اراده می شود نسبت به عرف لغت از طرفی دامنه وسیع تر دارد و از طرف دیگر دامنه محدودتر . از طرفی ، هم نوشته و هم گفته را در بر می گیرد و ممکن است امور غیر لفظی مانند تصویرها و نمادها و حرکات را نیز شامل گردد ، از طرف دیگر ، برخی از صورتهای بیان خارج از حوزه مجاز قرار می گیرند ، مانند سوگند دروغ و باج خواهی که گرچه در آنها نیزبیان به کار می رود اما از حمایت قانونی برخوردار نیستند .
آن قسم «آزادی» که بیش از همه در اینجا مورد توجه است ، آزادی قانونی است ، یعنی نبود محدودیتهای قانونی برای بیان . اما سایر اقسام آزادی نیز ممکن است محل بحث باشند ، مثلاً آزادی از فشارهای اجتماعی یا تهدیدهای اقتصادی ، مساله آزادی بیان امکان دارد در زمینه سیاست نشریات دانشگاهی برای انتشار یا خودداری از انتشار برخی مقالات ، یا سیاست کتابخانه ها در مورد خرید یا امتناع از خرید بعضی کتابها و نشریات نیز پیش بیاید . همچنین این موضوع مطرح است که آیا برای مردم امکان واقعی وجود دارد که عقاید خویش را در خصوص نابرابریهای اقتصادی یا از طریق رسانه های دولتی یا در مباحث سیاسی بیان کنند یا نه .
آزادی بیان نوعاً یکی از «حقوق» شمرده می شود و بنابراین ، از جایگاه اخلاقی و سیاسی ممتاز برخوردار است و از عناصر مقبول و معیار دربخش حقوق ملت در قوانین اساسی و اعلامیه های حقوق بشر است . معمولاً حق بیان متعلق به کسانی دانسته می شود که می خواهند چیزی بگویند یا بنویسند ، ولی ممکن است برای کسانی نیز مطالبه شود که می خواهند بشنوند یا بخوانند و اهمیت این حق کمتر از حق بیان نیست .
تحلیلگران گاهی می کوشند با تجزیه و تحلیل معانی واژه های «آزادی» و «بیان» محتوای آزادی بیان را مشخص کنند ، ولی از نظر فلسفی ، تفکیک محتوای حق از توجیه آن امکانپذیر نیست . فقط پس از اینکه دیدیم چرا آزادی بیان مهم است ، خواهیم توانست معین کنیم که حق مورد بحث کدام اقسام بیان را باید دربر بگیرد و متضمن چه نوع آزادیهایی باشد و چه جایگاهی باید متعلق به آزادی دانسته شود .
توجیه
چنانکه گفته شد ، در توجیه آزادی بیان سه دلیل اقامه می شود :
1- جست و جوی حقیقت
آزادی بیان را معمولاً ابزاری برای پی بردن به حقیقت دانسته اند و از آن دفاع کرده اند ، گفته اند که اگر بنا به پیشرفت فهم و معرفت باشد ، مردم باید دربیان و بحث و انتقاد از افکار و اطلاعات آزاد باشند و حقیقت فقط در عرصه آزاد و آشکار داد و ستد آرا دارای حداکثر امکان بروز خواهد کرد . ممکن است بگوییم پس از آشکار شدن حقیقت ؛ آزادی بیان دیگرکاری نخواهد داشت و باید رها شود . ولی خطاپذیری ما در اعتقاداتمان همیشه یکی از ارکان دفاع از آزادی بیان بوده است .
ممکن است معتقد باشیم که از بروز فکر نادرست و کاذب جلوگیری می کنیم ، اما تاریخ نشان می دهد که چه بسا حقیقت اشتباهاً خطا پنداشته شده و خطا جای حقیقت راگرفته است .
از این گذشته ، چنانکه جان استورات میل استدلال کرده است ، حتی اگر عقیده ای حقیقت داشته باشد ، فقط تا هنگامی می توانیم به حقیقت آن اعتماد بورزیم که بتواند از چالشها سربلند بیرون آید و حتی عقیده درست اگر از چالش دور نگاه داشته شود ، به یکی از جزمیات مرده تبدیل می شود . این دفاع قوی است ، ولی چند اشکال به آن وارد شده است . نخست اینکه مدافعان ، آزادی بیان را تنها تا جایی ارزشمند می دانند که برای حقیقت ارزش قائلند . البته عموماً تصدیق می کنیم که معرفت بهتر از جهل و حقیقت بهتر از خطاست ، ولی گاهی ممکن است با توجه به خیرهای دیگری مانند امنیت عمومی و آرامش خاطر ، معرفت و حقیقت با یکدیگر تعارض پیدا کنند . کسانی شک دارند که حقیقت همیشه باید ارزش چیره گر باشد.
دوم : اینکه فرض مدافعان بر این است که آزادی بیان واقعاً به پیشرفت فهم و حقیقت کمک می کند . ولی هستند کسانی که این مدعا را بیش از حد خوشبینانه می دانند و تردید دارند که مردم عادی به واقع قادر به تمییز حقیقت از خطا و تفکیک پیشداوریهای غیرعقلانی از استدلالهای منطقی باشند . ولی در ارزیابی این اشکال باید شقوق بدیل را در نظر بگیریم . سئوال این نیست که آیا حقیقت همیشه در نتیجه برخورد عقاید و آرا آشکار خواهد شد ، بلکه می خواهیم بدانیم سانسور حکومت بیشتر به حال آن مفید است یا بحث آزاد و بدون تضییق .
سوم : اینکه بعضی از صورتهای بیان ، از قبیل برخی از انواع هنر، سروکاری با حقیقت ندارند و از این رو ، به عنوان ابزار جست و جوی حقیقت در حوزه این مدافعات نمی گنجند با ولی با این حال خوبیهایی در آنهاست ، مثل خلاقیت ، که می توان گفت جانشین حقیقت می گردد و همان گونه دفاع بر پایه پیامدهای مطلوب کشف حقیقت شامل آن نیز می شود .
2- دموکراسی : اندیشه بنیادی در دموکراسی ، حکومت مردم بر مردم است ، و این امر صورت پذیر نیست اگر مردم نتوانند نظر خویش را به یکدیگر عرضه کنند . تصمیم گیری به شیوه دموکراتیک ، هم به بحث و مناظره نیاز دارد و هم به رأی دادن ؛ و محدود ساختن شور و مشورت ،خصلت دموکراتیک آن را به همان نسبت محدود خواهد کرد . به علاوه ، دموکراسی مسلتزم این است که هیچ کس به استثنای خود مردم مجاز نباشد آزادی بحث را در میان مردم محدود کند . دموکراسی در حد کمال همچنین بدین معناست که هرکس که تابع تصمیمات در دموکراسی است حق دارد در جریانهای مربوط به آن نیز شرکت کند و بنابراین باید از حق برابر آزادی بیان بهره مند شود . دموکراسی در عصر جدید از طریق نمایندگان مردم ، یعنی به شیوه غیرمستقیم اعمال می شود . با توجه به این امر ، آزادی بیان از این جهت نیز اهمیت دارد که حاکمان از عقاید و خواستهای مردم تحت حکومت آگاه باشند تا هم مخالفان فرصت عرض اندام بیابند و هم از سوء استفاده از قدرت جلوگیری شود . حتی باید گفت که دفاع از آزادی بیان به عنوان وسیله جلوگیری از سوء استفاده از قدرت ، قابل تعمیم به فراتر از مرزهای حکومتهای دموکراتیک است .
گاهی تصور می شود که دموکراسی پناهگاهی امن برای آزادی بیان نیست. فرض کنید اکثریت بخواهد صدای اقلیت را خاموش کند . آیا دموکراسی اجازه سلب آزادی بیان را از اقلیت دارد؟ پاسخ بستگی به این داردکه مسأله چه نوع بیانی مطرح است . چون در دموکراسی همه آحاد مردم باید از حقوق سیاسی برابر برخوردار باشند ، دموکراسی نمی تواند توجیه کند که اکثریت ، حقوق دموکراتیک بعضی از افراد مردم ، از جمله حق دموکراتیک آزادی بیان را ، محدود یا سلب کند . ولی بیان قابل دفاع با استناد به دموکراسی به آنگونه بیانی محدود می شود که از نظر مشارکت درفرایند دموکراسی , اساسی است و این همه انواع بیان را دربر نمی گیرد . مثلاً اگر بخواهیم از حق دانشمندان برای تردید در آرای سنتی همکارانشان دفاع کنیم ، با تکیه بر پیش نیازهای مشارکت دموکراتیک نمی توان به محکم ترین وجه از آن حق دفاع کرد ، زیرا به سادگی و مستقل از تجربه ممکن نیست گفت که چه نوع بیانی با فرایند دموکراسی ارتباط پیدا می کند یا نمی کند .
3- آزادی فردی : به آزادی بیان غالباً به عنوان یکی از ارکان آزادی فردی ارج نهاده می شود ، نه فقط همچون یکی از ابزارهای حصول هدفهای اجتماعی یا یکی از نهادهای مشخصاً سیاسی . گاهی شأن و مقام اخلاقی هر شخص محل تأکید است . گفته می شود که منع مردم از مطلع ساختن دیگران از نظرها و عقایدشان تجاوز به شأن و مقامی است که به عنوان شخص بدان استحقاق دارند ، به همین وجه ، منعشان از اطلاع یافتن و نتیجه گیری مستقل از آرای دیگران نیز با شأن اخلاقی آنان منافات دارد .
گاهی به جای «حق» آزادی بیان ، «خوبی» آن مورد تأکید قرار می گیرد . ادعا می شود که ارتباط آزاد با همنوعان اساس پرورش و شکوفایی و فعلیت بخشیدن به استعدادهای آدمی است . آزادی بیان یکی از مهم ترین ویژگیهای جامعه ای است که نهادها و اعتقادها و ارزشهای آن به فرد امکان می دهند که او شخصاً به زندگی خویش سامان بخشدو دست به انتخابها عاقلانه بزند و به بهروزی به کامل ترین معنای انسانی آن برسد .
حدود
در روزگار کنونی ، محور مناقشه درباره آزادی بیان ، حدود آن است و بحث در خصوص بر دو چیز دور می زند : یکی دامنه شمول بیان و دیگری آسیبهایی که ممکن است از بیان به بار آید .
آنچه بعضی از آن را بیان می دانند و خواستار حراست از آن می شوند ، در نزد دیگران به هیچ معنای باورپذیری بیان به شمار نمی آید . به مثل ، کسانی که خواسته اند نمایش تصویرهای پورنوگرافیک را در اصل آزادی بیان بگنجانند با این اعتراض روبرو شده اند که این کار نه محتوای ارتباطی دارد و نه به هیچ معنای عاقلانه ای بیان محسوب می شود.
از این گذشته ، برخی از آنچه عرافاً ممکن است بیان دانسته شود ، احتمالاً واجد شرط هایی به حساب نمی آید که به عنوان بیان قانوناً باید مورد حمایت قرار گیرد . یکی از مصداقهای این مفهوم ، آگهی تجارتی است. در مقابل اعمال و حرکاتی از قبیل سوزاندن پرچم یا نصب آرمهایی به لباس گرچه معمولاً از مقوله بیان محسوب نیست ، ولی امکان دارد به دلیل خصلت ارتباطی آن ، مشمول آزادی بیان شمرده شود . پس توجیه آزادی بیان از این نظر که چه چیز باید بیان محسوب شود ، تبعاتی دارد که تا اندازه ای حدود آزادی را تعیین می کند .
دوم ، بیان غالباً به دلیل اینکه زیانبار و آسیب رسان از کار در می آید ، محدود می شود . گاهی می گویند بیان چون بیان است و عمل نیست ، پس نمی تواند آسیب برساند ، ولی این ادعا آشکارا صحت ندارد . هتاکی به آبروی اشخاص لطمه می زند و این لطمه معمولاً دلیل کافی برای منع بیان آلوده به تهمت و افتراء دانسته می شود ، البته به این شرط که آنچه گفته شده نه حقیقت داشته باشد و نه اظهارنظر منصفانه باشد . بیان متضمن تجاوز به حریم خصوصی اشخاص نیز مشمول ممنوعیت است اگر مصالح واقعی عمومی در میان نباشد . دراینجا حتی « حقیقت » نیز عذر موجه محسوب نمی شود ،زیرا اموری وجود دارد که عموم مردم اسا سا حقی به دانستن آن ندارد هرزه نگاری وپورنوگرافی وتحریک به خشونت ونطق های برانگیزاننده کینه به ویژه کینه نژادی وقومی،چون گفته می شود که آسیب می رساند اغلب غیر قانونی به حساب می آیند.
بحث برسر زیانمند بودن بیان بر چهار محور دور می زند، یکی این مسأله تجریبی است که آیافلان شکل بیان که ادعا می شود زیان آور است ، آیا به واقع لطمه ای می زند یا نه.
دوم اینکه آیا لطمه مورد ادعا فی الواقع لطمه است یا نه. آیا سخنرانی که دیگران را تحریک به برانداختن فلان نظام سیا سی یا القای قانون خاصی می کند ،لطمه ای با سخنان خود وارد می کند ؟ پاسخ آشکارا وابسته به ارزیابی ما ازآن نظام یا قانون است.
سوم،به فرض که تصدیق کنیم فلان چیز لطمه می زند ،آیا این لطمه برای مصدود کردن آزادی بیان کافی است ؟ آیا به صرف اینکه کسی احساسات بخشی ازمردم را جریحه دار کند ،حق داریم اورا ازسخن گفتن منع کنیم ؟ با توجه به اهمیت اصل آزادی بیان، لطمه باید بسیار شدید باشد تاچنین حقی به خود بدهیم ، چهارم، مواردی پیش می آید که ممکن است بی آنکه قصد محدود کردن آزادی بیان در میان باشد ، بخواهیم فعلا درجه اولویت آن را کاهش دهیم اگر ناطقی به هیچ وجه پاراازحدود قانونی فراترنگذارد ، ولی شنوندگان به علت تحریک پذیری قبلی دست به خشونت بزنند ، آیا مقامات حق دارند ازسخنرانی او جلوگیری کنند ؟ درچنین مواردی می توان گفت که عمل مقا مات پذیرفتنی است زیرا بادرنظر گرفتن اوضا ع واحوال ، بی آنکه اصولا قصد تحدید آزادی بیان را داشته باشند ، عجالتا ، آن را تابع ملا حظات دیگر کرده اند .
نباید هر قاعد ه نا ظربر بیان را لزوما محدودیتی برای آن دانست. آیین نامه داخلی مجا لس قانون گذاری برای این است که مذاکرات تابع نظم وقاعده باشد ، نه برای تحدید آزادی بیان ، همچنین است مقرراتی که درکشورهای دموکراتیک درخصوص تظاهرات خیا بانی وضع می شود . ولی مجموعا درهمه موارد تحدید آزادی بیان ، تعیین اینکه خطوط مرزی کجا باید کشیده شوند ، عملا دشواراست . حدوداخلا قی بیان لازم نیست عینا با حدود قانونی بیان منطبق باشند چون همواره باید ازسوء استفاده ازقدرت سیاسی برحذربود ، رواست که حق قانونی موسع تر ازحق اخلاقی باشد.ممکن است اخلاقا بیان بعضی امور جایز نباشد ،ولی قانونا شایسته باشد اجازه بیان آنها داده شود .

No comments: